به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم
از ضربه های تبرهاتان زخم دارد.
* با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ
بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
*با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید
گیرم که می ُبرید
گیرم که می کشید
* با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید...؟
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست
چرا کامکارها ماندگار شدند؟
کامکارها آدم را به ياد قصه معروف پدری می اندازند که هنگام مرگ ، فرزندانش را می خواند و به هرکدام
از آنها تکه چوبی می دهد و از آنها می خواهد که چوب را بشکنند.فرزندان چوب را می شکنند. پدر چوبی بر چوب قبلی اضافه می کند و از آنها می خواهد که هر دو چوب را با هم بشکنند واين کار را تا چند چوب ادامه می دهد. وقتی تعداد چوبها به شش يا هفت می رسد، کسی از فرزندان، حتی زورمندترين آنها به رغم به کار بردن تمامی توان خود قادر به شکستن دسته چوب ها نمی شود . اينجاست که پدر روبه فرزندان کرده و می گويد : اگر با هم متحد باشيد کسی نمی تواند شما را بشکند و همه گاه اعتبار و منزلت خودتان را داريد.به گمانم روزی که استاد حسن کامکار داشت زندگی را بدرود می گفت اين قصه در ذهنش جولان می کرد و می دانست که پراکندگی و تفرقه چه مصيبت بزرگی است و با آدمی چه می کند . پس او هم فرزندانش را پيش خود نشاند و توصيه هايی کرد که تا به امروز که ۲۵ سال از شکل گيری اين گروه می گذرد، همچنان آويزه گوش کامکارهاست.
ادامه مطلب
در زندگی بعدی ام دوست دارم زندگی را از آخر به اول شروع كنم. يعنی كه اول مرده و بی حس خواهم بود تا اينكه در خانه سالمندان زنده شوم. به مرور زمان هر روز حالم بهتر و بهتر می شود تا اينكه آنقدر خوب و سرحال خواهم شد كه مرا از آنجا بيرون می كنند. بعدش حقوق بازنشستگی ام را می گيرم و به دنبال شغلی می گردم. در روز اول كار يك ساعت مچی طلا بهم هديه می دهند و جشن مفصلی برايم می گيرند. ۴۰ سال بعد عمرم را آنجا كار می كنم تا اينكه جوان و شاداب شوم. آنوقت هر روز و هر شب پارتی و ياقی گری و كارهای خوب ديگر می كنم و خودم را حسابی به دردسر می اندازم. بعد راهی به دبيرستان و مدرسه تا اينكه يك كودك شوم. به به چه لذتی خواهد داشت … زندگی آخر عمر بدون هيچ گونه مسئوليت. بعد يك كودك نوزاد می شوم تا اينكه بالاخره به ۹ ماه آخر عمرم برسم. آن ۹ ماه را در يك جای بسيار گرم و مناسب و ايده آل كه مانند حمام می ماند زندگی می كنم. كلی بهم رسيدگی خواهد شد و نوشابه و انواع خوراكی های خوب و مفيد از طريق لوله به دهانم فرستاده می شود و من فقط و فقط استراحت می كنم. به به … تا اينكه … روز آخر … با شور و هيجان و در اوج لذت جنسی … همه چی تمام می شود.
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است
عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است
پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست
زندگينامه استاد حسن زيرک

درسال 1299 ه.ش درشهرستان بوکان متولد شده ديري نگذشت که پدرش رااز دست داد ه ومادرش نيز ازدواج مي کند وسرپرستي آن رابرادر بزرگش به نام عبدلله به عهده مي گيرد.
ادامه مطلب
اسم بوکان به چه معناست
صلاح نصراللهی
عده ای معتقدند که واژه بوکان از لغت« بوکBook» به معنی عروس در زبان کُردی، گرفته شده و بوکان به معنی شهر عروسان می باشد. اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی بوکانBookan،این در حالی است که ساکنین این شهر و تمامی مردم کُرد زبان آنرا بصورت«بوکانBokan»ادا می نمایند نه بوکانbookan.
اما وجه تسمیه این اسم:
همه می دانند که شهر بوکان به دور حوض بزرگی«حوزه گه وره» شکل گرفته است، که این حوض بصورت چشمه ای جوشان است که آب آن از سفره های زیرزمینی تأمین می شود؛ به چنین چشمه هایی در زبان کُردی« کانیKani » گفته می شود. همچنین کلمه« بوBo»در زبان کُرردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب در شکل ترکیبی بکار برده می شود؛ مانند بو چی؟(چرا؟)
اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل گیری واژه بوکان:
در زمانهای قدیم هنگامیکه زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمه ای که در نزدیکی محل اقامتشان بوده می بردند و در آنجا کارشان را انجام می دادند. به همین ترتیب اهالی ساکن اطراف بوکان، جهت شستن و نظافت ظروف و وسایل خود به طرف این کانی یا حوض می رفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به « کانی» رفته بود، می گرفت، نزدیکان وی در پاسخ می گفتند:« او به کانی رفته است» و به زبان کُردی« چوه بوکانی» یعنی به کانی رفته است. بدین ترتیب واژه بوکانی به افرادی گفته می شد که رفت و آمد زیادی را به کانی مزبور انجام می دادند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.
ادامه مطلب
|
|
آی آدم هاآی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! |
ادامه مطلب

کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد.
آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.
ادامه مطلب
باز هم حرفهای خنده دار سردار رادان درباره ی چکمه پوشیدن خانمها!!!
بهترین های اسکار
بهترین بازیگر زن امسال: ماریون کاتیلارد Best Actress: Marion Cotillard ( سن: 32 ساله از فرانسه برای بازی در فیلم فرانسوی La Vie En Rose که به انگلیسی میشه : Life In Pink زندگی به رنگ صورتی ( زندگي به رنگ گل سرخ ) ، ... یک فیلم احساسی در باره زندگی یک خواننده قدیمی موزیک پاپ فرانسه بنام خانم ادیت پیاف Édith Piaf .که حوالی سالهای 1342 شمسی درگذشت.. بیشتر قسمتهای این فیلم بازگشت و فلش بک به دوران کودکی اوست، این فیلم حدود ۸۹ میلیون دلار در کل دنیا فروش داشته )
برای ادامه مطلب کلیک کنید...
ادامه مطلب
روز یکشنبه ساعت ۷ بعد از ظهر:
در فلکه دوم آریا شهر(روبروی برج گلدیس تهران) در پی دستگیری دختر جوانی توسط گشت ارشاد به دلیل ( خوش لباسی ) .باعث به وجود آمدن درگیری بسیار شدید میان پلیس و مردم شد. زمانی که خودروی ون گشت ارشاد قصد حرکت داشت با مقاومت مردم روبرو شد. و مردم از حرکت کردن خودروی گشت جلوگیری کردند. در همین حین مردم که اکثر آنها پسر و دختر های جوان بودند.شعار هایی بر علیه نیروی انتظامی دادند. در مجتمع گلدیس دیگر کسی حضور نداشت و همگی روبروی درب این مجتمع تجمع کرده بودند. پلیس که وضعیت را بسیار بحرانی میدید.محل را به سرعت ترک کرد.اما دو سرباز گشت ارشاد را به دلیل عجله فراوان با خود نبردندکه با حمله شدید مردم به این دو سرباز.آنها نیز پا به فرار گذاشتند." .یکی از شعارها: " از سال پنجاهوهفت، علاف کردی ما رو" ..... فیلمشو ببینید و کیف کنید...........
