به گزارش خبرنگار عصر ایرا ن (asriran.com)، در این فیلم 5 دقیقه ای ، تصاویر منتسب به بازیگر زن به همراه یک مرد جوان در حال … به نمایش درآمده است.
هرچند زن حاضر در فیلم شباهت زیادی به بازیگر تلویزیون دارد و در ابتدای فیلم نیز نام وی نوشته شده است، لکن واقعی بودن این انتساب، جای تردید جدی دارد.
پیش از این نیز برخی افراد، فیلمی را که در آن یک زن و چند مرد در حال انجام اعمال غیراخلاقی بودند را به یک بازیگر زن تلویزیون نسبت دادند و بدین ترتیب موفق شدند cd های مربوط به آن را در سطح وسیعی توزیع کنند ولی سرانجام معلوم شد که این افراد، صرفا از یک شباهت ظاهری بهره برده بودند و آن بازیگر، هرگز در چنان صحنه ای حاضر نبوده است. وی اعلام داشت که از عاملان انتشار و انتساب این فیلم شکایت می کند.
پس از انتشار فیلم های خصوصی چند هنرمند و ورزشکار که بعضاً واقعی و بعضاً ساختگی و انتسابی بوده اند، پلیس امنیت به همراه مقامات قضایی، در یک سلسله اقدامات هماهنگ و قاطع به پیگیری موضوع پرداختند و توانستند عده ای از عوامل تهیه و توزیع این قبیل فیلم ها را دستگیر و مجازات کنند.
اقدامات سریع پلیس و دادستانی تهران در آن مقطع توانست جلوی این قبیل حرکات ضد اخلاقی و ضد اجتماعی را بگیرد ولی گویا برخی باندها اصرار دارند که با انتشار چنین فیلم هایی و انتساب راست یا دروغین آنها به افراد مشهور، امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه را خدشه دار کنند که به نظر می رسد لازم است بار دیگر پلیس و قوه قضائیه به طور جدی تری وارد عمل شوند.
شایان ذکر است، مجلس شورای اسلامی نیز پس از وقایع گذشته، برای عاملان اصلی انتشار چنین فیلم هایی مجازات اعدام را تعیین کرده است.
در زندگی بعدی ام دوست دارم زندگی را از آخر به اول شروع كنم. يعنی كه اول مرده و بی حس خواهم بود تا اينكه در خانه سالمندان زنده شوم. به مرور زمان هر روز حالم بهتر و بهتر می شود تا اينكه آنقدر خوب و سرحال خواهم شد كه مرا از آنجا بيرون می كنند. بعدش حقوق بازنشستگی ام را می گيرم و به دنبال شغلی می گردم. در روز اول كار يك ساعت مچی طلا بهم هديه می دهند و جشن مفصلی برايم می گيرند. ۴۰ سال بعد عمرم را آنجا كار می كنم تا اينكه جوان و شاداب شوم. آنوقت هر روز و هر شب پارتی و ياقی گری و كارهای خوب ديگر می كنم و خودم را حسابی به دردسر می اندازم. بعد راهی به دبيرستان و مدرسه تا اينكه يك كودك شوم. به به چه لذتی خواهد داشت … زندگی آخر عمر بدون هيچ گونه مسئوليت. بعد يك كودك نوزاد می شوم تا اينكه بالاخره به ۹ ماه آخر عمرم برسم. آن ۹ ماه را در يك جای بسيار گرم و مناسب و ايده آل كه مانند حمام می ماند زندگی می كنم. كلی بهم رسيدگی خواهد شد و نوشابه و انواع خوراكی های خوب و مفيد از طريق لوله به دهانم فرستاده می شود و من فقط و فقط استراحت می كنم. به به … تا اينكه … روز آخر … با شور و هيجان و در اوج لذت جنسی … همه چی تمام می شود.
اسم بوکان به چه معناست
صلاح نصراللهی
عده ای معتقدند که واژه بوکان از لغت« بوکBook» به معنی عروس در زبان کُردی، گرفته شده و بوکان به معنی شهر عروسان می باشد. اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی بوکانBookan،این در حالی است که ساکنین این شهر و تمامی مردم کُرد زبان آنرا بصورت«بوکانBokan»ادا می نمایند نه بوکانbookan.
اما وجه تسمیه این اسم:
همه می دانند که شهر بوکان به دور حوض بزرگی«حوزه گه وره» شکل گرفته است، که این حوض بصورت چشمه ای جوشان است که آب آن از سفره های زیرزمینی تأمین می شود؛ به چنین چشمه هایی در زبان کُردی« کانیKani » گفته می شود. همچنین کلمه« بوBo»در زبان کُرردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب در شکل ترکیبی بکار برده می شود؛ مانند بو چی؟(چرا؟)
اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل گیری واژه بوکان:
در زمانهای قدیم هنگامیکه زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمه ای که در نزدیکی محل اقامتشان بوده می بردند و در آنجا کارشان را انجام می دادند. به همین ترتیب اهالی ساکن اطراف بوکان، جهت شستن و نظافت ظروف و وسایل خود به طرف این کانی یا حوض می رفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به « کانی» رفته بود، می گرفت، نزدیکان وی در پاسخ می گفتند:« او به کانی رفته است» و به زبان کُردی« چوه بوکانی» یعنی به کانی رفته است. بدین ترتیب واژه بوکانی به افرادی گفته می شد که رفت و آمد زیادی را به کانی مزبور انجام می دادند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.
ادامه مطلب
باز هم حرفهای خنده دار سردار رادان درباره ی چکمه پوشیدن خانمها!!!
روز یکشنبه ساعت ۷ بعد از ظهر:
در فلکه دوم آریا شهر(روبروی برج گلدیس تهران) در پی دستگیری دختر جوانی توسط گشت ارشاد به دلیل ( خوش لباسی ) .باعث به وجود آمدن درگیری بسیار شدید میان پلیس و مردم شد. زمانی که خودروی ون گشت ارشاد قصد حرکت داشت با مقاومت مردم روبرو شد. و مردم از حرکت کردن خودروی گشت جلوگیری کردند. در همین حین مردم که اکثر آنها پسر و دختر های جوان بودند.شعار هایی بر علیه نیروی انتظامی دادند. در مجتمع گلدیس دیگر کسی حضور نداشت و همگی روبروی درب این مجتمع تجمع کرده بودند. پلیس که وضعیت را بسیار بحرانی میدید.محل را به سرعت ترک کرد.اما دو سرباز گشت ارشاد را به دلیل عجله فراوان با خود نبردندکه با حمله شدید مردم به این دو سرباز.آنها نیز پا به فرار گذاشتند." .یکی از شعارها: " از سال پنجاهوهفت، علاف کردی ما رو" ..... فیلمشو ببینید و کیف کنید...........
عصر ایران؛ وحید جعفریان - خبرگزاری بلومبرگ در گزارشی به بررسی موضوع تغییر جنسیت در ایران و کمک های مالی دولت در این خصوص پرداخت.
به گزارش عصر ایران این خبرگزاری می نویسد: “ناصر چندان اعتقادی به حکومت اسلامی ایران نداشت تا زمانی که بابت تبدیل شدن به یک زن کمک مالی دریافت کرد.”
خصوصیات این فرد از دوران کودکی با سایر همسن و سالان پسر متفاوت بود به نحوی که لباس های زنانه عمه خود را دزدکی برمی داشت و حتی آرایش می کرد.
در سن 14 سالگی ناصر به والدین خود گفت می خواهد جنسیتش را تغییر دهد: “متوجه شدم که مشکل دارم و احتیاج داشتم این مشکل را از طریق عمل حل کنم.”
ادامه مطلب
این ماجرا در یکی از دبیرستانهای بوکان رخ داده متن رو هم خواهرزاده ی من نوشته:
ديروز ناظم مدرسه اومد سر كلاس و خيلي صميمانه ، مودبانه و مهربانانه فرمود : خودتون ميدونيد هنوز كارنامه ها رو نداديم . گذاشتيمشون واسه فردا كه نمرات انضباطتون رو بذاريم . هر كي نياد واسه راهپيمايي ، مستقيماً 5 نمره از نمره ي انضباطش كم ميشه .
ما هم خيلي مسرور گشتيم و ايشون رو از ته دل تشويق كرديم . آخه مگه ميشه يوم الله 22 بهمن رو از دست داد ؟
بلاخره با بچه ها امروز رفتيم مدرسه . غوغايي بود . شور و حال انقلابيون جوان تو چهره هاشون به شكل جالب توجهي موج ميزد . نكته ي قابل توجه تو اون گير و دار ، سيل بلوتوث بود . اين همه گوشي . آقا ما هنوز تو بهت اون 5 نمره بوديم كه از دست نداديمش . 5 نمره اي كه از اون شاگرد اول كلاس كم شد . همون كه حتي 19.5 هم تو نمره هاش نيست . اشكال نداره . فوقش يه 0.5 نمره از معدلش كم ميشه . بعد كه كنكور رو حذف كردن و شرط شد معدلي ، ايشون هم فقط چند تا دانشگاه اونور تر خاك و خول ميخوره . از خيابون بالا رفتيم همراه با كليه ي دانش آموزان . انقلابيونه (ه مونث) ها رو ديديم كه از يه كوچه اونور تر رد ميشدن . شور حال 100 برابر شد . در بعضي صحنه ها هم ياد چهارشنبه سوري مي افتادم . نميدونم اينا ، اين موقع از سال اين همه ترقه و ... از كجا گير آورده بودن ؟
الا ايها الحال ، با همه ي اون مشكلات به جمع راهپيمايي كنندگان رسيديم . هزاران راهپيمايي كننده كه مثل يك مكان +18 ، يك نفر بالاي 18 سال هم ديده نميشد . پرچم ها رو كه نگاه ميكردم ، مدرسه باكري ، مدرسه استقلال ، مدرسه مفتح ، مردسه طباطبايي و ... . يعني تو همه ي اون مدارس قضيه سر اون 5 نمره بود ؟
به راه رفتن ، همراه دوستان ادامه داديم . سكوت جذابي بر جلسه ي هزاران نفري حاضر بود . با اينكه اون آقايي كه شعار "مرگ بر امريكا" رو از بلندگو سر ميدادند ، كسي تكرار نميكرد . سر هر كوه هم يه نظامي بود كه ملت متفرق نشن .
